حكيم زجاجى
812
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
ببرم از اين دودمان بيخ و بار * نشانم به باغ اندر آن ميوهدار كه راحت پى خلق بار آورد * در اين شغل جهدى به كار آورد نماند ز بدكار نام و نشان * شود سرور جمع گردنكشان به اول از اين شيوه آغاز كرد * به آخر در كافرى باز كرد درآمد بداختر چو سيلى سياه * همى بد ز يكيك سرانداز راه ندانست كس راز آن نابكار * مگر پاك يزدان پروردگار به هركس همى گفت كافر به راز * كه اول بدانيد سر نماز چه دانسته باشيد كمتر كنيد * به شستن چرا روى را تر كنيد خدا را چه حاصل از اين شستوشوى * شما را چه حاصل از اين جستوجوى چرا رنجه دارى روان را به شب * نخسبى ، نياسايى از تاب و تب بدانيد كاين آدمى چون گياست * ز آبش در اين خاك نشوونماست چو آبش بود سر برآرد ز خاك * [ ستا ] ره ببينى به دو تابناك دگربار چون اندر آيد خزان * بريزد به كردار برگ رزان كدام است دوزخ ، چه باشد بهشت * چه انديشه دارى ز خوب و ز زشت به طاعت مكن عمر خود را تباه * مشو شاد از اين ، غم مخور از گناه تو چون خفته باشى در اين خاك و آب * چگونه ، كجا ، كى درآيى ز خواب بدين قول آن كافر بدنژاد * بسى خلق را داد ناگه به باد ز كار خدا خلق را دور كرد * چراغ دل و ديده پرنور كرد همى گفت با مردمان آن پليد * كه رزقى حلال است ار سائليد مى ناب هرگز نباشد حرام * كه هست از بر خلق خوشتر طعام تو را در بدن قوت افزون كند * تنت فربه و روى گلگون كند برآييد با هرزنى خوب و خوش * همه با غلامان خورشيدوش خوريد آنچه يابيد از نيك و بد * مداريد تيره چنين روز خود شماريد اين مالهاى حلال * چه باشد سخنهاى ميل و ملال زر خود ز مردم بگيريد باز * بگيريد از مردمان زر به گاز از اين جنس مىگفت شام و سحر * زمين كرد چون چرخ زيروزبر از او شومتر در زمين كس نبود * به افسون دل هرتنى مىربود